تبليغاتX
مهدیه نجف آباد

مهدیه نجف آباد

مجموعه فرهنگی مذهبی مهدیه نجف آباد

وفات پیامبر اکرم (ص)

 
 السلام عليك يا نبي الله
 

السلام عليك يا حبيب الله
 

السلام عليك يا خيرة خلق الله
 

السلام عليك يا صفوة الله
 

السلام عليك يا سيد المرسلين وخاتم النبيين

السلام عليك يا قائد الغر المحجلين
 

السلام عليك و على أهل بيتك الطيبين الطاهرين

 

سلام بر تو اي فرستاده خوبي ها، اي مهربانترين فرشته خاک. تو از ملکوت آسمان به زمين فرا خوانده شدي تا انسان را با معناي واقعي اش آشنا کني. تو، آفتاب روشن حقيقت بودي در شام تيره زندگي. از مشرق دلها برآمدي و اکنون، آسمان تب دار غروب جانگداز توست.

نامت بلند و دينت پر رهرو، اي جاري تر از حيات در پيکر آدمي!

 

  28 صفر رحلت پيغام دار آخرين، خاتم نبوت را نگين، حضرت رسول واپسين، عينيت قرآن کريم، حضرت رسول اکرم صلي الله عليه و آله بر مسلمانان جهان تسليت باد

دنباله نوشتار را در ادامه مطلب بخوانید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 10:39  توسط رسول آفتاب  | 

شهادت امام حسم مجتبی(ع)

باز هم مدينه بر خاك سياه اندوه نشسته و سكوتي ژرف، همه جايش را   فرا گرفته است. دوباره گرد و غبار بر ديوارهاي گلين خانه ها نشسته است. باد غربت در كوچه باغ هاي خزان زده شهر، خود را به در و ديوار مي زند و آواره مصيبت روح جاوداني صبر، امام مجتبي عليه السلام است.
 حسن عليه السلام، اين سيد جوانان اهل بهشت، اين خلق نيكوي محمدي، اين اسطوره صبر و بندگي، در آستانه رواق خون رنگ شهادت ايستاده    و با جگري تفتيده از نامهرباني دشمن خانگي اش، عزم پر كشيدن تا بي كران عرش خدا را دارد.

 

امام حسن (ع) فرزند امیر مؤمنان علی بن ابیطالب و مادرش مهتر زنان، فاطمه زهرا (س)، دختر پیامبر خدا (ص) است. امام حسن (ع) در شب نیمه ماه رمضان سال سوم هجرت در مدینه تولد یافت. وی نخستین پسری بود که خداوند متعال به خانواده علی و فاطمه عنایت کرد. 
پیامبر اکرم (ص) به حسن و برادرش حسین علاقه خاصی داشت و بارها می فرمود که حسن و حسین فرزندان من هستند. امام حسن (ع) پس از شهادت پدر بزرگوار خود به امر خدا و طبق وصیت آن حضرت، به امامت رسید و مقام خلافت ظاهری را نیز اشغال کرد و نزدیک به شش ماه به اداره امور مسلمین پرداخت. در این مدت، معاویه که دشمن سرسخت علی (ع) و خاندان او بود و سالها به طمع خلافت (در آغاز به بهانه خونخواهی عثمان و در آخر آشکارا به طلب خلافت) جنگیده بود، به عراق که مقر خلافت امام حسن (ع) بود لشکر کشید و جنگ آغاز کرد
.

کمالات انسانی
امام حسن (ع) در کمالات انسانی یادگار پدر و نمونه کامل جد بزرگوار خود بود. تا پیغمبر (ص) زنده بود، او و برادرش حسین در کنار آن حضرت جای داشتند، گاهی  آنان را بر دوش خود سوار می کرد و می بوسید و

می بویید.
از پیغمبر اکرم (ص) روایت کرده اند که درباره امام حسن و امام حسین (ع) می فرمود: این دو فرزند من، امام هستند خواه برخیزند و خواه بنشینند ( کنایه از این که در هر حال امام و پیشوایند ).
از خدا طلب بهشت می کرد و به او از آتش جهنم پناه می برد. چون وضو می ساخت و به نماز می ایستاد، بدنش به لرزه می افتاد و رنگش زرد

می شد. سه نوبت دارائیش را با خدا تقسیم کرد و دو نوبت از تمام مال خود برای خدا گذشت. در روایات است که امام حسن (ع) در زمان خودش عابد ترین و بی اعتنا ترین مردم به زیور دنیا بود. در سرشت و طینت امام حسن (ع) برترین نشانه های انسانیت وجود داشت.

28 صفر سالروز شهادت دومين‎‎ پيشواي‎ مسلمانان

حضـرت‎ امام‎ حسن‎‎‎ مجتبي‎(ع) برشيفتگان و

ارادتمندان خاندان‎ عصمت‎‎ و طهارت عليهم‎‎ السلام

و تمامي‎ مسلمانان‎‎ جهان تسليت باد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 10:23  توسط رسول آفتاب  | 

السلام عليک يا محمد بن علي، ايّها الامام الباقر يابن رسول الله ...

چشمه جاری شکافنده علم ها در بیابان خشکیده دانش جوشیدن گرفت و جان جویندگان علم و معرفت را از زلال پر برکت خود سیراب ساخت. شیعه نشان افتخار دیگری بر گردن آویخت و بر این پیشوای معصوم خود بالید. ای افتخار شیعه که در ضیافت خانه حوزه ها و دانشگاه ها سفره پر نعمت دانش تو گسترده است، میلاد مسعودت را گرامی می داریم.

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 23:35  توسط رسول آفتاب  | 

ماه محرم

دلها سراسر حزن واندوه  شد.

آری غمی عظیم وجانکاه سینه مالامال از عشق ولایی شیعه را دگر

بار نوازش داد شیعه علی شیعه حسین است ودلداده علی دلباخته حسین ،

آری ،

محرم

ماه خون به رنگ سرخ چهره شهر را سیه پوش  کرد

 حلول ماه محرم ماه

 عشق بی ادعا ،

 وفاداری به رسم جوانمردی ،

گذشت به اعتبار حق،

استقامت به راه ایمان،

عشقبازی در حضور معشوق ،

وهمه آنچه که در ذهن نمیگنجد

را به حضور منتقم آل محمد(ص)تسلیت واز صمیم دل ظهور قریب

الوقوع آن منجی آخر الزمان را از خدای یکتا عاجزانه میطلبیم

 

 

کوچه به محراب غم می زند آن شور وشر

حادثـه در کنج دل مانده به خونـابه سر

 

پیک اجل در رسید نوبت اغیار رفت

کار دل خسته را،بین که به اذکار رفت

 

شرح نگویم به عشق ،پیشه کنم دلبری

تا چه بسـازد دلم با همه افسونـگری

 

مژده به دل داده ام ای فلک وقدسیان

ماه محـرم رسید ،فصل غم فـرشیان

 

با همه دیوانگی عشق تو دارم به سر

هرچه درون منست جملگی آید به در

 

هردوجهانم دهند،   جام شرابم دهند

زنده نباشم دمی ، که باز جانم دهند

 

نام حسیـن صبح  و شام زمزمه دلبران

هر که نگوید حسین گردیده از خاسران

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 14:44  توسط رسول آفتاب  | 

اعوذ با الله من الکرب و البلا
 
 
 
 
اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ
اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَيْنَ وَ شايَعَتْ وَ بايَعَتْ وَ تابَعَتْ عَلى قَتْلِهِ اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَميعاً
 
َالسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ
وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِكُمْ
 
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ
وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 1:5  توسط رسول آفتاب  | 

برف و باران و . . .

خداوند ما را با برف امتحان می کند ,با برگ, با باران .
خداوند نشانه هایش را به شکل شعله های سرخ آتش نازل می کند یا به شکل ذرات بلورین سرما .خداوند مارا وقتی که در ماشینهای گرممان نشسته ایم وانبوه مسافرین یخ زده کنار خیابان را نمی بینیم ,وقتی برف بام مان را پارو می کنیم وروی پیاده روی همسایه می ریزیم ,وقتی خانه مان خیلی گرم است وخانه آنها خیلی سرد ,وقتی گنجشک یخ زده پشت پنجره را نمی بینیم و آتش آتشدانمان شعله می کشد ,امتحانمان می کند.
ما هر روز امتحان می شویم و هیچ برفی این امتحانات را تعطیل نمی کند ؛هیچ آتشفشانی ,هیچ مرگی یا هیچ تگرگی
این روزها به یاد مرد بزرگی که از سخت ترین امتحان زندگی اش روسفید بیرون آمد,سیاه می پوشیم اما خداوند گاهی ما را نه با حماسه ای بزرگ که با دانه های کوچک برف امتحان می کند
+ نوشته شده در  جمعه ششم دی 1387ساعت 15:38  توسط رسول آفتاب  | 

برنامه این هفته مهدیه نجف آباد   ۶ /۱۰/۸۷

نماز جماعت

به امامت حاج آقا محمدی

زیارت عاشورا

مداح اهلبیت آقای خزائیلی

سخنرانی تخصصی

حاج آقا حقیقی

اعلام نذورات

آقای مجتبی خیرالهی

دعای ندبه

مداح اهل بیت حاج آقا مکی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم دی 1387ساعت 1:33  توسط رسول آفتاب  | 

اشاره ای از پیر بلخ

اشاره ای از پیر بلخ

فردی دچار بیماری گِل خواری بود و چون چشمش به گِل می افتاد، اراده اش سست می شد و شروع به خوردن آن می نمود. وی روزی برای خریدن قند به دکان عطاری رفت. عطار در دکان سنگِ ترازو نداشت و از گِل سرشوی برای وزن کشی استفاده می کرد.
     عطار به مرد گفت: من از گِل به عنوان سنگِ ترازو استفاده می کنم. برای تو مشکلی نیست؟
    مرد گفت: من قند می خواهم و برایم فرق نمی کند از چه چیزی برای وزن کشی  استفاده کنی.در همین هنگام مرد در دل خود می گفت: چه بهتر از این! سنگ به چه دردی می خورد برای من  گِل از طلا با ارزش تر است. اگر سنگ نداری و گِل به جای آن می گذاری باعث خوشحالی من است.
   عطار به جای سنگ در یک کفه ی ترازو، گِل گذاشت و برای شکستن قند به انتهای مغازه رفت. در همین اثنا، مرد گِل خوار دزدکی شروع به خوردن از گِلی که در کفه ی ترازو بود کرد. او تند تند می خورد و می ترسید مبادا عطار متوجه ماجرا شود.
   عطار زیرچشمی متوجه ی گل خوردن مشتری شد ولی به روی خودش نیاورد. بلکه به بهانه پیدا کردن تیشه قند شکنی خود را معطل می کرد.
   عطار در دل خود می گفت: تا می توانی از آن گل بخور. چون هر چقدر از آن می دزدی در واقع از خودت می دزدی! تو بخاطر  حماقتت می ترسی که من متوجه دزدیت بشوم. در حالیکه من از این می ترسم که تو کمتر گل بخوری! تا می توانی گل بخور. تو فکر می کنی من احمق هستم؟، نه!، این طور نیست. بلکه هنگامی که در پایان کار، مقدار قندت را دیدی، خواهی فهمید که چه کسی  احمق و چه کسی عاقل است!
این داستان یکی از حکایت های زیبای مولانا در  مثنوی معنوی است. مولانا با ظرافتی ستودنی گل را به مال دنیا و قند را  به بهای واقعی زندگی آدمی تشبیه می کند. در نظر او آنان که بگمان زرنگ بودن  تنها در پی رنگ و لعاب دنیا هستند همانند آن شخص گِل خواری هستند که پی در پی از کفه ترازوی خود می دزدد که در عوض از وزن آنچه در مقابل دریافت می کند، کاسته می شود.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 18:26  توسط رسول آفتاب  | 

برنامه این هفته مهدیه نجف آباد ۲۳ /۹/۸۷

برنامه این هفته مهدیه نجف آباد   ۲۳ /۹/۸۷

نماز جماعت

به امامت حاج آقا مهدی پیرمرادیان

زیارت عاشورا

مداح اهلبیت حاج آقا سرمدی

سخنرانی تخصصی

حاج آقا مهدی پیرمرادیان

اعلام نذورات

آقای مجتبی خیرالهی

دعای ندبه

مداح اهل بیت حاج آقا فنایی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 18:18  توسط رسول آفتاب  | 

عید قربان و قربانی

و اكنون ابراهيمي،
و اسماعيلت را به قربانگاه آورده اي،
اسماعيل تو كيست؟
چيست؟
مقامت؟آبرويت؟موقعيتت؟شغلت؟پولت؟

خانه ات؟باغت؟اتومبيلت؟معشوقت؟خانواده ات؟عملت؟
درجه ات؟هنرت؟روحانيتت؟لباست؟نامت؟نشانت؟جانت؟جوانيت؟زيبايي ات...؟
من چه مي دانم؟
اين را تو خود مي داني و تو خود آن را،او را - هر چه كه هست و هر كه هست - بايد به منا آوري و براي قرباني انتخاب كني.
من فقط مي توانم نشاني ها را به تو بدهم:
آنچه تو را،در راه مسئوليت به ترديد افكند،
آنچه تو را به خود بسته است و نگه داشته است،
آنچه دلبستگي اش نمي گذارد پيام را بشنوي،
تا حقيقت را اعتراف كني،
آنچه تو را به فرار مي خواند،
آنچه تو را به توجيه و تاويل هاي مصلحت جويانه مي كشاند،
و عشق به او،
كور و كرت مي كند،
ابراهيمي يي و ضعف ٍ اسماعيلي ات،تو را بازيچه ابليس مي سازد.
در قله بلند شرفي و سراپا فخر و فضيلت،
در زندگي تنها يك چيز هست كه براي به دست آوردنش،از بلندي فرود

مي آيي،
براي از دست ندادنش،
همه دست آوردهاي ابراهيم وارت را از دست مي دهي...
او اسماعيل توست،
اسماعيل تو ممكن است يك شخص باشد،
يا يك شيء،
يا يك حالت،
اما اسماعيل ابراهيم،
پسرش بود!
اسماعيل تو شايد " خودت " باشي،
شايد خانواده ات باشد،
يا...

" حج - دکترعلي شريعتي "

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 13:20  توسط رسول آفتاب  |